فکر کنم فردا پریود بشم.. این حجم از گریه و بغض و .. طبیعی نیست.
اونم از اول صبح.. سر هر چیزی.. یه آهنگ، یه خاطره، یه پست تو اینستا، یه گلدون تو اتاقم.. همه چیز منو به گریه میندازه..
انقدر که نتونستم تحمل کنم بدون ِ شب به خیر رفیقم بخوابم.. بهش پیام دادم و گفتم فکر کنم امشب میخوابی یا الان خوابی ولی من یه قسمت سریال میبینم.. که گفت نبین با هم ببینیم و قرار شد فیلم ببینم که ندیدم. اما اینکه گفت نبین که همزمان ببینم کمی منو آروم کرد! برخلاف ِ شبهای قبل، که نمیخواست حرف بزنیم کمی از امروز برام تعریف کرد منم چند تا راهکار دادم ولی نمیدونم موثر هست و گوش میده یا نه... باور کنید من تمام این مشاوره ها رو به برادر خودمم دادم و نتیجه گرفته تو روابط خانوادگیمون. حالا اگر گوش بده و یکم اوضاعش بهتر هم بشه، باز بهتر از الانه.
خلاصه که
به جای فیلم دیدن، چند تا لباس اتو کردم، آشپزخونه رو جمع و جور کردم، لباسارو تا کردم گذاشتم سر ِ جاش، اینستا گردی کردم، و .. سرم گرم بود.. مثل همیشه سرم به کار خودم بود و با کسی کاری ندارم. امشب تنها بودم و خواستم تمرین کنم اما دستم درد میکنه به خاطر کارای امشب و مهمون داری و.. دلم میخواد یه نفر بیاد دو تا دستامو ماساژ بده و روشو پلاستیک بکشه که همون جور تا صبح با رطوبت بدن و چربی روغن تسکین پیدا کنه.. و بعد دست به سیاه سفید نزنم تا یک نصف روز حداقل.
فکر کنم آدمهایی که جدیدا من رو میخونند نمیدونن که من دو تا بچه دارم. و من اگه از تنهایی میگم منظورم این نیست یک گوشه افتادم. ولی من دلم همصحبت و همدل میخواد و این رفیقم تنها کسی بود که من انقدر روحی و جسمی بهش نزدیک شدم و جلوش بدون نقاب بودم.. هیچوقت باور نکرد که برای من، هشت میلیارد آدم بود، همه ی دنیای من بود و من به خاطرش پا روی خط قرمزهام گذاشتم.. همیشه میگه تو که کاری نکردی برای من.. من زندگی و آبرومو هم حتی گذاشتم..