هنوز نتونستم بخوابم.. از ناراحتی..
چند تا استوری گذاشتم.. همینطوری. ولی چیزی از حس نبودن آن کسی که باید باشد کم نمیکند.. فالوئرام اهل حرف زدن نیستن، بودن هم من رو نمیدادم.. از اول رو ندادم خب. فالوئریم فقط.. چی بشه مبحث مهمی باشه کوتاه حرف بزنیم معمولا در حد لایک کردنه یا دیدن، همین.
من همیشه از دیالوگها و تصویرهایی که دوست دارم اسکرینشات میگیرم. برای دل خودم. همین. امروز یه غلطی کردم داشتیم حرف سریال میزدیم اونو فرستادم. وقتی که هانیبال لکتر و ویل گراهام پشت میز نشستند.. در مورد انزوا بود. من برای دل خودم گرفتم و فقط خدا شاهده که نورپردازی ، دیالوگ و صحنه اش رو دوست داشتم. برای او فرستادم. گفت اگه پول باشه و زید آدم احساس انزوا نمیکنه. منم گفتم امیدوارم پولدار بشی(که اصلا این شخصی که دو تا خونه و دوتا ماشین داره) تو ذهن من مشکل مالی نداره.. و عشقتو پیدا کنی. که باهام دعوا کرد و دل هزاران بار شکسته ام رو باز شکست.. بااینکه بهش گفتم من رو اون کلمات حساسم بارها گفتم اینو نگو، این حرف که الان نمیخوام بنویسم منو اذیت میکنه و تو منو نمیشناسی که اینطوری قضاوتم میکنی.. بعد گفتم پاکش میکنم چرا اینطوری میکنی.. تو جمع بودم ولی انقدر دل نازک شدم که دیگه اشکم دم مشکمه.. برای کنترل خودم که که بیشتر گریه نکنم چند دقیقه آفلاین شدم بعد گفتم من تیکه ننداختم بهت اصلا منظوری نداشتم که.. اما وقتی میدونه من چقدر دوستش دارم و وابسته ام و همیشه بهش اینو ابراز میکنه و همش بهم میگه زید میخوام س ک س میخوام، من چی بگم در برابر این حرف؟ گفتم امیدوارم به عشقت برسی اما تیکه نبود.. قسم میخورم تیکه ننداختم...
شب گفت بیا یه قسمت سریال ببینیم.. بعدش اگه حرف نزنم میگه حوصله منو نداری نمیخوای با من حرف بزنی.. اگه بزنم اصلا جواب خاصی نمیده.. امشبم یه چیز دیگه گفت.. جواب پیاممو نداد.. بعدم گفت من میخوابم و نوشت شب به خیر و اینا.. تا خواستم جواب بدم آفلاین شد.... گوشی تو دستم ماسید.. گفتم نکنه چیزی شده که رفت چند دقیقه صبر کردم و بعد دوزاریم افتاد.. که جواب دادن من، شب به خیر گفتن من اصلا اهمیتی نداشته.. نظر دادن من در مورد سریال اصلا اهمیتی نداشته وگرنه یه جواب کوتاه میداد یا حداقل لایک میزد که یعنی آره خوندم حرفتو.. بیتوجهی بی توجهی بی تو جه هی....
یکماه و سه روز شد که نخواسته منو ببینه..