reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

پرآشفته!

توسط نرگس | یکشنبه ۷ دی ۱۴۰۴ | 3:30

این روزا خیلی با این مشکل مواجه میشم.. که چیزی از ذهنم پاک میشه و به کل یادم میره. اونم منی که حافظه ام زبانزد بود تو مسائل مختلف و انقدر این در اون در میزدم تا مثلا شخص مقابلم یه چیز مربوط به صد سال پیشو یادش بیاد.. ولی خودمو با قرص به گا دادم و هیچ راه برگشتی ندارم برای ترک کردن. غیر از شبی پنجاه و شیش تا قرصی که میخورم، هر شب دو تا کلونازپام دو میخورم. شاید اوایل برای حال کردن بود اما وقتی ترک کردم یه مدت و دیدم چقدر بهترم، دیگه اونقدرم حال نکردم باهاش و فقط برای فرار از تنهایی خوردم.. قرص خواب هم با یدونه کلونازپام یک خوابم میبره.. اصلا وقتایی که خسته میشم بدون قرص هم خوابم میبره ولی دیگه عمدی میخورم. مثلا هر وقت بدونم یه روز تعطیله میرم چند تا جعبه میخرم و غیر ازینا قرص ضدافسردگی هم روزی چهار پنج تا میخورم، چون وقتی نمیخورم شدیدا استرس میگیرم عصبی میشم حتی داد و بیداد میکنم لجبازی میکنم.‌ تو خونه یه حرف تکراریو صد بار میزنم تا حرفم به کرسی بشینه برای همین قبل ازینکه کار بیخ پیدا کنه معمولا اطرافیانم کوتاه میان. این مهم نیست.‌اما اون قرصایی که شب میخورم و کلونازپام، این چند هفته نابودم کرده. مامانم‌گفت برو پیش تراپیست نمیدونه اعتیاد دارم. گفتم نمیرم مشکلی ندارم. گفت اخلاقت فلانه همه اش اخم کردی گفتم لابد باید بوتاکس بزنم دیگه.‌ هرچی گفت من دلیل اوردم یا انداختم گردن دیگران و... اینجاش رو اصلا ناحق نگفتم.‌ مثلا خونه بابام اینا بودیم خواهرم با من دعوا میکرد چرا میخوام لباسامو نشونت بدم رو مبل نشستی؟ آخه اینم شد حرف؟ میگفت بایییید بیای این طرف رو زمین بشینی! خب آخه رفتار بقیه رو هم ببینید. مگه من بچه ام که کسی بهم بگه اونجا بشین اینجا نشین.. پس من اونجا همیشه بهانه دارم برای هر رفتارم.. پس برام راحته پنهان کنم اعتیاد دارم.

نمیخوام ترک کنم. چون اون زمانی که باید ترک میکردم و انگیزه داشتم کسی نبود دستمو بگیره. اون زمانی که ترک کردم و گفتم دیگه نمیخوام ادامه بدم به این قرص خوردنها کسی منو پشتیبانی نکرد که هیچ، باهام دعوا شد بدرفتاری شد اونم از سمت کسی که از همه چیز خبر داشت ازین خبر داشت که تو چه موقعیت بدی هستم و فقط یه حمایت روحی لازم دارم اما منو نخواست و بهم پشت کرد.. دیگه حتی ازم نپرسید انگار من آدمی بودم که از سر کوچه رد شدم.. اما من تو همون کوچه منتظر شدم، یخ زدم، شکستم، تیکه تیکه شدم، لگدمال شدم، پودر شدم. به چه جُرمی؟ به چه گناهی؟

چند روز پیش حسین، کامنت گذاشته همون رفتاری که با من کردی باهات شده. چی میگی آخه پسرجون؟ تو ۱۹ سال از من کوچیکتری. انقدر شرف داشتم که نخواستم ببینمت. انقدر شرف داشتم که ازت دوری کنم. یک بار هم با من چشم تو چشم نشدی. بعد نوشتی کسی بود که خواست کمکت کنه؟؟ من این کمک رو نه میخوام و نه خواهم‌خواست. منکر این نیستم که چون از بچه ی اولم چند سالی فقط بزرگتر بودی، اون زمان مثل بچه خودم دوستت داشتم اما اینکه بخوام برم دیدنش و یا اون آدمی باشه که منو حمایت روحی میکنه هرگز! هرگز هرگز هرگز.‌ بعد نوشته حس انتقام بهم دست نداد. برا چی حس انتقام کنی؟ برای یک دوستی چتی که تموم شد؟ اصلا چطور این دوستی مجازی رو با دوستی من و رفیقم که حتی با هم خوابیدیم مقایسه میکنی؟ اصلا من تورو لگدمال کردم؟ آره ؟ چطوری؟ جرات داری بگو چی کار کردم با تو؟ هی میگفتی جواب سوالمو بده من جوابی برای حرفات نداشتم فقط گفتم امکان اینکه بخوایم همو ببینیم نیست. و بعدم بهت گفتم رفیقم دوست نداره من باهات چت کنم و حرف خاصی هم نداریم دیگه. اینکه تو به من علاقمند بودی دلیل نمیشه من بیام وسط زندگی تو. برات نوشتم بازم میگم ترجیح میدم اگه زمانی اینارو خوندی برات یه غریبه باشم که حرفاش جالبه. اهمیت دادنت رو نمیخوام.‌ جای بچمی. گفتم مثل خانواده ام هستی. که دیگه اونم نیستی با حرفا و رفتارایی که باهام کردی مثل خانواده و بچه ام هم نیستی. پس هرگز ننویس یک نفر بود که میخواست کمکت کنه. اما من کمکت کردم. یه پسری که هنوز بیست سالش نشده بود رو وارد زندگی ِ گه خودم نکردم که یه حامی عاطفی داشته باشم. چطور این اتفاقی که برای من افتاده قابل مقایسه است با اتفاق مجازی ِ بین خودمون؟ دست از سرم بردار. از این مقایسه ی بی مناسبت.

بالا اوردم در اثر مسمویت دارویی. چون یک شب هم نبوده که این همه قرصو وارد بدنم نکنم. لرزش دست گرفتم. فقط تونستم هندزفیریمو دربیارم که نیفته تو چاه. اومدم و حالا میخوام دوتا قرص خوابمو بخورم که هیچی نفهمم. کسی نمیتونه بفهمه چقدر پر از درد و زخمم. کسی نمیتونه بفهمه چقدر تنهایی رو تحمل کردم و چقدر به شاخه گل های نرگس خشکیده ی توی گلدون چشم دوختم. تنها گل نرگسی که امسال از او گرفتم. تحمل کردم چون میخواستم‌درست بشه همه چی. چشم دوختم شرایطو درک کردم بااین امید که درست میشه. کسی نمیدونه چقدر تنهایی رو تحمل کردم‌. چقدر بی مهری رو تحمل کردم. کسی نمیدونه در برابر تنهایی چقدر ضعیفم و این تنهایی رو نخواستم اما دست رد زدم به اونایی که خواستن باشن چه واقعی چه بازیچه چه موقتی چه کوتاه مدت. هدف غریبه ها برام‌ مهم نیست. اونایی که تو مجازی پیشنهاد بیرون رفتن میدن، گور باباتون. خواستن و نخواستن خودم مهمه که نمیخوام. منو باش که همش پز اینو دادم که من متعهدم. حالا فهمیدم متعهدم به چی؟ پوچ از آب دراومد.‌ فقط یه وسیله برای تجربه بودم. بازیچه. کسی نمیتونه بفهمه منو. که چه بلایی سرم اومده. پس کسی نیاد بهم بگه ترک کن. ترک کنم که چه غلطی کنم؟ اصلا دیگه بعد این ترم نمیخوام برم کلاس گیتارمو. برم که چی بشه؟ وقتی مغزمو به گا دادم و حافظه ام رو به نابودیه، به درک که پیشرفت کردم. تنها چیزی که میخوام تا ته برم اینه که تا میتونم خودمو نابود کنم. از ریخت بیفتم. حالم انقدری از خودم به هم بخوره که نتونم جلو آینه نگاه کنم چه برسه بخوام پامو بذارم تو کوچه تا کسی منو ببینه. لازم نیست خودمو بکشم. قرصها کار خودشو میکنند.. بلدن کجا برن.. اونجایی که من ازش نابودش شدم.

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .