reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

کاش میخواندی در گوش دنیا، آوازی که مانده در گلویت..

توسط نرگس | چهارشنبه ۱۰ دی ۱۴۰۴ | 5:21

از یک ماه و نیم پیش، که پدرم زنگ زد و گفت چه تاریخی بریم سفر، من تقویم را نگاه کردم و یک عدد شنبه ی تعطیل دیدم گفتم معلوم نیست بیاییم اما اون روز مناسبه. و حالا مثل سگ پشیمانم چون دلم نمیخواهد آدم ببینم، دلم نمیخواهد حرف بزنم، و هر لحظه نزدیک و نزدیکتر میشوم‌. فردا هم که به زور، تهران را تعطیل کردند، بهانه ای ندارم برای کار داشتن. چطور فردا بیدار شوم؟ چطور به کلاس بروم؟ چطور برگردم؟ چطور چمدانم را ببندم؟ چطور چند ساعت توی ماشین و توی جاده باشم؟ چطور برسم؟ چطور نفس بکشم؟ چطور غذا بخورم؟ چطور بخوابم؟ چطور بیدار شوم؟‌

چطور یک اعتقاد ِ سست و مسخره راه من را سد کرده که زنده بمانم؟ دیگر از پسش برنمی‌آیم.

چرا حالا؟ چرا حالا؟

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .