reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

پرت شده از سیاره ای منهدم شده

توسط نرگس | پنجشنبه ۱۱ دی ۱۴۰۴ | 6:11

امروز استادم گفت ناامید نباش چون این تمریناتت فکر میکنی بی نتیجه است ولی داری یه چیزی رو درون مغز و دستت پرورش میدی. دفعه قبلم که گفت پیشرفت کردم، اما فکر اینکه ترم بعد پول دارم برای کلاس یا نه، هنوز زوده.. اما هرگز از کسی بابت کلاسهام پول نگرفتم، فقط یه بار از مامانم گرفتم که قرضشو پس دادم. هرچی بوده رو فقط با فروش چیزایی که بهم متعلق بوده پرداختم. مساله ی بعدی اینه که در خانواده ی روشنفکری نیستم. و هر روزی که کلاس دارم توی یه جنگ واقعی قرار دارم و کسی نمیدونه چقدر تحت فشارم بابتش، چقدر دعوا میکنم برای این علاقه ام، من دعوا نمیکنم، اکثرا حتی داد هم نمیزنم، توسری خور شدم. آره اعتراف میکنم توسری خور مردها شدم.. اونی که مدعی بود عاشقمه وقتی منو بارها مجازات کرد و آخرشم باهام اینکارو کرد و ازون روز حتی نپرسید تو که انقدر حالت بد شد، الان چطوری، اون آدمی که میگفت دوستم داشت اونطور بود، حالا چه برسه به آدمی که به زور خانواده هامون زیر یه سقف هستیم، معلومه که هزاران بار با حرفاش منو جرواجر میکنه و نمیتونم دفاعی کنم چون این منم که خونه رو ترک میکنم و میرم کلاس گیتار. پس باید توسری خور بمونم راهی ندارم وقتی حمایت نمیشم از سمت خانواده ی خودم. همین الان تازه حس میکنم تونستم با گریه و قرص خودمو خالی کنم، از حرفایی که امروز و امشب شنیدم. از هر روز تعطیلی که اون خونه است، متنفرم.

اما امروز یه بار دیگه هم گریه کردم. خیابون شلوغ بود. ترافیک. و یه ماشین میخواست از کوچه ی سمت راست بپیچه به خیابون اصلی و در نتیجه سمت چپ من، منم چون جلوتر شلوغ بود راه دادم و عملا یه ماشین میفتادم جلوتر ولی از بس شلوغ بود تا راه بگیرن از ماشینهایی که در جهت مخالف میرفتن، نمیدونم چقدر اما سی چهل ثانیه ای شد. از اول که راه دادم اونا دست تکون دادن برا تشکر منم یه دستی بیحوصله بالا اوردم نمیدونستم دوتا گرگ گرسنه اون تو نشستن که. شروع کردن با لب و دهنشون قربون صدقه ی من رفتن! و بوس دادن و دوتاشون همزمان! چشم برنمیداشتن و حالا که راه گرفته بودن نمیرفتن و علامت میدادن بزن کنار! که من بدون لبخند نگاهشون میکردم انگار زمان کش اومده بود یا من از سیاره ی دیگه ای اومده بودم و حالا به این زمینیها نگاه میکردم مثل یه فرازمینی ِ غریب که توی سفینه ی خودش نشسته. بعد که رفتم جلوتر شیشه ام رو کشیدم بالا و مثل بچه ها زدم زیر گریه. نه از رفتار اونا که. نه اصلا. از اینکه کسی رو ندارم که دوستم داشته باشه، بهم حرفای محبت آمیز بزنه، بغلم کنه و ببوسه. همین. و این خیلی ساده است. اما چیزایی که برای آدمای دیگه ساده است برای من سخته. حتی زن ِ چاق و زشت و کوتوله و از ریخت افتاده ای که پنج تا شکم زاییده و توی روستا زندگی میکنه هم یکیو داره که سر رو شونه اش بذاره و براش یه چایی بریزه و باهاش بگه و بخنده. رفتار اون دو تا مرد باز برام یه تلنگر بود که کسی واقعی منو دوست نداره. حتی همین پیشنهادهایی که گوشه و کنار به آدم میشه برای چند بار رابطه ی جنسیه، همین. من فقط یه وسیله ام که کسی نمیخوادش جز برای ارضای میل خودش.

حتی دوست ِ زنی هم ندارم که بهش زنگ بزنم و باهاش مثل زنهای دیگه که با دوستشون میرن بیرون، مثل خواهرم که هر ماه چند بار با دوستاش میره جاهای مختلف، من حتی دوستی هم ندارم. درصورتیکه من با هر کسی دوست بودم، واقعا دوستش داشتم. قلبم صاف بوده و هر حرفی قلبم رو میلرزونده. اصلا برای همین سوسن رو گذاشتم کنار.. بااینکه سالها ریز به ریز زندگی همو میدونستیم اما با پیشنهاد اینکه همو ببینیم مخالف بود، قلب منو به شدت شکست و دیگه نتونستم باهاش مثل قبل باشم وگرنه فقط خودش میدونه چقدر تو مواقع مختلف، تو تایمهای مختلف، من همه چیو تعطیل میکردم که باهاش حرف بزنم، قضاوتش نمیکردم چون درکش میکردم تا بعد از تموم کردن ِ دوستیمون هیچوقت قضاوتش نکردم، ولی بعدش چرا. چون دیگه دوست ِ من نبود، چون ازش ناراحت و عصبی بودم. دیگه اینم نیستم. دیگه نمیخوام حرفی بزنم در موردش با کسی. شاید گاهی اینجا بنویسم اما مستقیما، از همین امشب قول میدم مستقیما حرفی ازش نزنم چون مربوط به گذشته ایه که نیم قرنی ازش گذشته.

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .