reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | شنبه ۴ دی ۱۳۸۹ | 14:20

(من خیلی دوست دارم خوابامو برای ملت تعریف کنم. حالا اگه ملت هم نبودن حداقل یه جا بنویسم. دوست دارم خوابای دیگرانو هم بشنوم. گاهی هم خوابامو اینجا مینویسم. این خوابایی که دیشب دیدم حس جدیدی برام داشت.)
خواب میدیدم داشتم با یه پسره تنیس بازی میکردم و اون داشت بهم یاد میداد، یه دفعه توپو که زدم انقدر بالا رفت که خودمونم نفهمیدیم رفت روی یه درخت یا روی یه خونه و گم شد.  من خجالت زده شدم و اونکه اینو فهمید گفت بریم یه توپ دیگه بخریم، از همون توپ سبز فسفری ها که خودتون میدونید. بعد رسیدیم به جایی که کلی ازین مغازه های باکلاس بود شاید چند صدمتر کنار هم.. برای اینکه سریعتر ببینیم گفت بیا بدویم (و همینطور که میدوییم نگاه کنیم ببینیم ازون توپا دارن یا نه) من اصلا نیرویی نداشتم تا اینکه اون دستمو گرفتو با سرعت زیادی دویدیم. حس جدیدش نیروی فوق العاده ای بود که از دست اون به من منتقل میشد و قدرتی که داشت و چشمای ما مثل عقاب همه جا رو زیر نظر داشت درسته که توپ پیدا نکردیم ولی خیلی بهمون خوش گذشت بااین دویدنمون و من حس میکردم یه آدم جدید و قدرتمندم وقتی که بااون بودم و اصلا احساس خستگی و بی انرژی بودن نمیکردم چیزی که اکثر اوقات (تو واقعیت و از بچگی) هستم. بعد رفتیم یه شیر آب پیدا کردیم و اون دو تا دستاشو گذاشت کنار هم و من تو دستش آب خوردم..
وای چه طولانی شد!
در ادامه ی همون خواب، من وقتی ازش دور شدم رفتم تو یه ساختمون که یه همایشی برقرار بود که هر کسیو راه نمیدادن فقط هنرپیشه ها و هنرمندا و ازین چیزا.. بعد من خواستم یواشکی برم که یه زنه که چادر سرش بود و مواظب بود کی میره تو بهم گیر داد و گفت کجا میری برگرد (و یه تلفن دستش بود) و به من فهموند که من چیزی از سینما و تئاتر و هنر سر در نمیارم که برم اونجا و منم قرار شد که پشت تلفن استعداد خودمو به اون آدم مهم پشت خط ثابت کنم تا بذارن برم اونجا! حالا من اون وسط چه گیری داده بودم حتما برم خودمم نمیدونم. اولش خجالت کشیده بودم و ساکت بودم بعد یه نیرویی مثل همون نیرویی که قبلا گفتم بهم وارد شد و شروع کردم پشت تلفن به اجرای یه نمایشنامه ی خیالی که تو ذهن خودم بود و دیالوگای آدمای مختلفو با صداهای مختلف میگفتم اون زنه حسابی متعجب شده بود و اون ادم پشت خط هم همینطور و بهم اجازه دادن که برم  تو اون همایش شرکت کنم. بعدش احساس خوبی داشتم احساس قدرت و پیروزی، اینکه بااستعدادم و با بقیه فرق دارم..

هر دوی این خوابها یه کمبودو توی من نشون میدن. کمبود اعتماد به نفس، خودباوری، قدرت، نیرو، محبت...و خیلی چیزهای دیگه. شاید توقع دارم مردی در کنارم باشه که قدرتشو حس کنم و اون قدرتو  هم به من بده. نه مردی مثل م. ببینید! من از م بدم نمیاد. بااینکه خیلی وقتها میام ازش بد میگم یا میگم ازش متنفرم ولی اینطور نیست.

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .