reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۹ | 1:15

خواب میدیدم همه جا پر از عکس چمدون بود. با مامانم کنار دریا بودیم، همراه موج یه تیکه سنگ اومد تو ساحل، برش داشتم رو اونم عکس چمدون بود. مامانم گفت حتما خودت فهمیدی چی شده؟ من میخوام برم. و ازین حرفا. بعدش خونه بودیم. وسایلشو جمع کرد و رفت. خیلی ناراحت کننده بود. بعدشم کلی ماجرا.. صبح با ناراحتی بیدار شدم. بعدشم گریه کردم. به بچه هم گفتم بغلم کن بغلم نکرد. کلا به گریه کردنم توجه نکرد مثل سابق.

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .