توسط نرگس
| سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۸۹ | 1:15
خواب میدیدم همه جا پر از عکس چمدون بود. با مامانم کنار دریا بودیم، همراه موج یه تیکه سنگ اومد تو ساحل، برش داشتم رو اونم عکس چمدون بود. مامانم گفت حتما خودت فهمیدی چی شده؟ من میخوام برم. و ازین حرفا. بعدش خونه بودیم. وسایلشو جمع کرد و رفت. خیلی ناراحت کننده بود. بعدشم کلی ماجرا.. صبح با ناراحتی بیدار شدم. بعدشم گریه کردم. به بچه هم گفتم بغلم کن بغلم نکرد. کلا به گریه کردنم توجه نکرد مثل سابق.