reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۰ | 3:0

امروز با این خواهر  ِ م و شوهرش داشتیم میرفتیم یه جایی. این شوهره ازوناست که میچسبه و زنه ازونا که بدش میاد از چسبیدن شوهره. کلا از شوهره بدش میاد. ما سه تا عقب نشسته بودیم. و شوهره هی میخواست دستشو بندازه پشت گردن خواهر ِ م و اون یه مین بعد دستشو رد میکرد، یا دستشو میگرفت و انگشتاشو گره میزد به انگشتای زنش و با شست دستش دست اونو نوازش میکرد بعد این یهو دستشو میکشید بیرون. من تو دلم میگفتم ای خاک بر سرت.. و مثل این دخترای ترشیده با حسرت دلم میخواست یکی پیش من باشه و این کارو بکنه. این کار محبت آمیز خیلی خیلی کوچیکی که من ازش محرومم. از طرف م محروم شدم. نه خودش ذوق این کارارو داره نه من میتونم با فرد دیگه ای این چیزارو داشته باشم، ازدواجم منجر شده به محرومیتم.

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .