امروز یکی از بدترین روزام بود از جهت اخلاق. بداخلاق بد اخلاق بد اخلاق. تلخ. سادیسمی. روانی. دیوانه. خر. نفهم. خشن. هار.
اوجش امروز بود. یه هفته است که باز اینجوری شدم. میدونم باز خوب میشم و شروع میکنم گندهایی که زدمو یکی یکی درست کردن و افسوس خوردن و فکر خواهم کرد دیگه درست شدم آدم شدم ولی باز حالم بد میشه. بد میشه و هی بدتر میشه. و باز خوب میشه.
اینجور وقتا که رگ سادیسمم گل میکنه دلم میخواد تمام نیروشو برگردونم به سمت خودم.
و بازم اینجور وقتا دلم به حال بچه میسوزه. سعی میکنم کمتر حرف بزنم و بیشتر خودمو ول بدم رو کاناپه. از م بیشتر میخوام که کارای بچه رو بکنه. یه درصد هم کمک کنه برام ارزش داره. چون کلا از اون مردایی نیست که کمک کنه.
دیگه حوصله ندارم اینو ببرم طبق معمول یه پست دیگه رمز دارش کنم. دلم تیری.کاف.سین میخواد. ولی نه با م. که یعنی هیچی. یعنی زر نزن.