من الان به یه حرف امیدوارکننده و دلگرم کننده احتیاج داشتم واقعا. نمیدونم م واقعا عقلش نمیرسه یا نمیخواد چیزی بگه؟ بچه رو بردم دکتر، تنهایی، بعدش رفتم داروخانه، بعدش دوباره یه جای دیگه برای زدن آمپولش، و چقدر حال بچه بد بوده، سرتا پاش خیس شد انقدر استفراغ کرد، و... و... و... بعد یه کلام آدم نیاد یه حرف حسابی به زنش بزنه که از ناراحتی و نگرانی دربیاد! کل دیشب بیدار بودم شاید دو ساعت خوابیدم چون همش مواظب تب بچه بودم و اینا، کلی خسته شدم، از اضطراب نمیتونم بخوابم حالا که بچه خوابه، میترسم تبش بره بالا.. بعد یکی که مثلا بابای بچه است نیاد یه ذره یه کاری بکنه یه حرفی بزنه یه چیزی چمیدنم. فقط به قول یه بنده خدایی باید خداروشکر کنم حداقل پول دارم که بچه رو جای خوب ببرم دکتر با آژانس برم اینور اونور و اینا.. این کارای منم نمیخوام بگم کار گنده ای بوده دفعه ی اولم هم نیست که این بچه مریض شده و تا حالا مریضی های بدتراز اینم شده ولی من به یه کلام حرف احتیاج داشتم! الان هر کی بچه داشته باشه فقط میفهمه من چی میگم و چقدر نگران حال بچه ام و باید امیدوار باشم حالش بدتر نشه که باز کارش به بستری تو بیمارستان بکشه مثل دفعه های قبل!
م! دستت درد نکنه که هر چی نداری حداقل یه مقداری پول داری!