reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | سه شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۰ | 2:10

حالا که اتاق بچه رو جدا کردم گور به گور شدم. نمیدونم رو تخت خودم بخوابم یا تو اتاق بچه؟ که البته جای من روی تخته ولی نمیتونم بچه مو ول کنم. کسی که دو سال و نیم باهاش تو یک اتاق بودم و هی بیدار میشه و احتیاج به مراقبت هم داره. و وقتی فکر میکنم دیگه از ما جدا شده و کم کم قراره بزرگ بشه دلم براش تنگ میشه. دیشب اول اومدم بچه رو خوابوندم بعد رفتم پیش م.. و بعد هم اومدم پیش کامپیوتر بعد دوباره روی تخت پیش م و بعد ساعت چهار و نیم به بعد پیش بچه و بعد نه تا نه و نیم روی مبل! این یعنی گور به گور شدن. الان یادم افتاد که چقدر من و ز ازین کتابه خوشمون اومده بود. همین گور به گور. اولش من خریده بودم ولی بعدش حال نکردم بخونمش و دادم ز اول بخونه بعد اون خوند و گفت یکم اولشو تحمل کنی و نسبت این ادمارو بفهمی خوشت میاد و همین هم شد. امشب به ز گفتم خوب شد من زودتر از تو ازدواج کردم وگرنه وقتی میرفتی خیلی دلم میگرفت. اتاقت خالی میشد و این حرفا.

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .