۱- گیر دادن به یه آهنگ تا حدی که دیگه نشه شنید، گیر دادن به خوردن یه چیزی تا حدی که دیگه نشه خورد.
۱.۵- از کارای منه.
۲- نمیدونم قلبمه درد میکنه یا ... خیلی تهه، شبیه قلبه. شاید قلبه چون نفس کشیدنمم مثل همیشه نیست.
۳- همین الان بچه خواب بد دید ولی بیدار نشد.
۳.۵- وقتی میخوابه انگار یه فرشته خوابیده. با اینکه پسره ولی انگار فرشته خوابیده. بی اغراق.
۴- یادم رفته بود شماره گذاری و این کارا.
۵- اینارو با دستکش نوشتم چون دستمو پماد زدم.
۶- میخواستم تا یک بخوابم و از سرچ زیاد بیدار موندم.
پ.ن: همین الان یه چیزی به ذهنم رسید. اینکه ممکنه درد دست چپم به خاطر قلبم باشه و من گیر دادم به این دکتر بیچاره ی کار استخونی! (چمیدونم چیکاره اس). چون مشکل اولیه ی من حل شده و این بعدا به وجود اومد! هاه!