این بار که بعد از چند روز تاخیر پ شروع شد، در حالیکه یه بسته بیبی چک هی منو صدا میکرد و میگفت بیا منو استفاده کن، جمعه هم بود، واقعا حالم گرفته شد. میتونم بگم بهم شوک دست داد. اگه عقب نمی افتاد انقدر دل خودمو صابون نمیزدم و بهش فکر نمیکردم. امروز تولد بچه بود. چه تولدی که حتی باباش هم نبود! ولی خانواده ی خودم اومدن که خوب بود. بهشون خوش گذشت. چیزای خوبی هم گرفت که حال ندارم بگم چی هستن. خلاصه اینکه سر قضیه ی بچه حسابی به هم ریختم. خودمم میدونم نباید اینجوری بشم. تازه بچه ام سه سالش شده و هنوز وقت دارم. کلی کارای نکرده دارم. کلی جاهایی که باید برم. و خیلی کارای دیگه. ته قلبم حس میکنم که اگه بچه ی بعدی نیاد احتمال اینکه یه دوست پسر بگیرم خیلی زیاده. که این اصلا خوب نیست. اونم با وجود بچه. و اینکه باید بیشتر مواظب زندگیم باشم که به هم نخوره. ولی احتمالش هست که اینکارو بکنم. یه خلآیی هست.و کسایی هم هستن که با موقعیت من کنار بیان. خلاصه اینکه عین چی ناراحتم. حوصله ندارم اون چندتا کامنتو جواب بدم و تایید کنم. و اصلا حال وبلاگ هم ندارم. یه چیزی! عمه ی مامانم مرده بود چند روز پیش. تو مسجد یه زنه هی بهم نگاه میکردم. بعدا فهمیدم که تو مدرسه مون بود و یه سال هم با هم همکلاس بودیم ولی دوست نبودیم. من خیلی سعی کردم یادم بیاد ولی درست حسابی یادم نیومد. دو هفته پیش بیست و شیش سالم شد. اینی که تو مدرسه مون بود همسن من بود دیگه. منم مثل اون یه زن به چشم میام. یه زن بزرگ بیست و شیش ساله. که هی بزرگتر میشه از نظر سنی. حالا هر چقدرم که تیپم با اون متفاوت باشه بازم همونطوری به نظر میام. خوشم نیومد ازین چهره. چون به نظرم خیلی بزرگ به نظر میومد. برای عید هم کلی دپرسم. برای برنامه های جور واجور. اینم اخرین پست نود باشه؟
توسط نرگس
| دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۰ | 23:50
آرشیو وب
- دی ۱۴۰۴
- آذر ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۰
- مرداد ۱۴۰۰
- اسفند ۱۳۹۹
- بهمن ۱۳۹۹
- دی ۱۳۹۹
- آذر ۱۳۹۹
- آبان ۱۳۹۹
- مهر ۱۳۹۹
- شهریور ۱۳۹۹
- مرداد ۱۳۹۹
- تیر ۱۳۹۹
- خرداد ۱۳۹۹
- اردیبهشت ۱۳۹۹
- فروردین ۱۳۹۹
- اسفند ۱۳۹۸
- بهمن ۱۳۹۸
- دی ۱۳۹۸
- آذر ۱۳۹۸
- آبان ۱۳۹۸
- مهر ۱۳۹۸
- شهریور ۱۳۹۸
- مرداد ۱۳۹۸
- تیر ۱۳۹۸
- خرداد ۱۳۹۸
- اردیبهشت ۱۳۹۸
- فروردین ۱۳۹۸
- اسفند ۱۳۹۷
- بهمن ۱۳۹۷
- دی ۱۳۹۷
- آذر ۱۳۹۷
- آبان ۱۳۹۷
- آرشيو