توسط نرگس
| شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ | 14:30
گاهی دلم میخواد آشپزخونه مثل زمانای قدیم، در و دیوار داشته باشه. بچه رو بذارم پیش باباش درو ببندم، کار کنم. دوست دارم بدون سر و صدا و مزاحم با خودم خلوت کنم و کارامو بکنم. در و دیوار که نداره هیچ، بچه هم یا روی میز یا روی کابینتا نشسته و معمولا حرف میزنه و صدام میکنه که هیچ، تلویزیون هم دقیقا روبه روی آشپزخونه است و اکثرا روشنه.
باز دارم ازون حال بدا میشم که همش بیدارم و چیزی نمیخورم و فقط فکر میکنم و تهوع دارم. امروز روز بدیه. خیلی بد. و مطمئنم هیچی عوضش نمیکنه.