توسط نرگس
| سه شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ | 0:58
امشب رفتیم خونه ی مامان اینا و دلم برای بابا که دندونشو جراحی کرده بود و آروم شده بود و برای مامان که انقدر سرش شلوغ بود سوخت. برای بچه هم دلم سوخت که به دلیل کندن کاغذدیواری خونه مون بهش بی توجهی کردم از عصر تا شب، تا ادب بشه. برای همین الان اصلا حوصله ندارم و این شکلی ام دقیقا:
![]()