توسط نرگس
| شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۲ | 7:50
از صبح زود بیدار شدم. پنج بود. هی میخوام بگم اضطراب نیست ولی شاید باشه. کلی کار دارم که امروز انجام بدم. ولی الان خیلی خوابم میاد. منتظرم م بره سرکار و بخوابم. امیدوارم خوابم ببره. چون اگه نخوابم نمیتونم کارامو انجام بدم. باورم نمیشه این بارداری به شدت طولانی تموم شده و فردا قراره بچه به دنیا بیاد. خیلی دیر گذشت. و چون دیر گذشت من عادت کردم به این وضع. انگار قرار بوده بچه بمونه برای همیشه.