توسط نرگس
| چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۲ | 11:32
وقتایی که بچه گریه میکنه.. تا بهش برسم* گریه اش شدیدتر میشه.. بعد بهش شیر میدم.. و اون آزرده و با مژه های خیس شیر میخوره.. با نگاهی رو به پایین و دستی روی یقه ی لباس من.. من این وقتهارو خیلی دوست دارم و چشم ازش برنمیدارم.
*مثلا حمومی جایی هستم، اینا!
پ.ن: چقدر جمله بندی این حرفا سخت بود برام!