reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | شنبه ۹ آبان ۱۳۹۴ | 0:53

امروز یه پسره رو دیدم خیلی خوشگل بود و خوش لباس. تا بره یکم نگاهش کردم. چقدرم حوصله شو نداشتم! ولی تو ذهنم گفتم چه جوری میشه مثلا برم طرفش ... و این به ذهنم اومد: که من مثلا برم بگم خواهر فلان کارگردان معروفم و به هنرپیشگی علاقه داره یا نه! انقدر احمقانه بود فکرم که الان دارم با خنده مینویسم!!! تو عمرم این فکر به ذهنم نیومده بوده. ولی اصلا حوصله نداشتم. مثل سیر بودن و دیدن غذا! الان که بررسی میکنم میبینم مدتیه کسی فکر و ذهن  منو به خودش جلب/جذب/ نمیدونم چی، نکرده. حالا میگم نکنه چون چهار ماه و نیم دیگه سی سالم میشه اینجوریه!

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .