توسط نرگس
| شنبه ۹ آبان ۱۳۹۴ | 0:53
امروز یه پسره رو دیدم خیلی خوشگل بود و خوش لباس. تا بره یکم نگاهش کردم. چقدرم حوصله شو نداشتم! ولی تو ذهنم گفتم چه جوری میشه مثلا برم طرفش ... و این به ذهنم اومد: که من مثلا برم بگم خواهر فلان کارگردان معروفم و به هنرپیشگی علاقه داره یا نه! انقدر احمقانه بود فکرم که الان دارم با خنده مینویسم!!! تو عمرم این فکر به ذهنم نیومده بوده. ولی اصلا حوصله نداشتم. مثل سیر بودن و دیدن غذا! الان که بررسی میکنم میبینم مدتیه کسی فکر و ذهن منو به خودش جلب/جذب/ نمیدونم چی، نکرده. حالا میگم نکنه چون چهار ماه و نیم دیگه سی سالم میشه اینجوریه!