reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | پنجشنبه ۵ آذر ۱۳۹۴ | 7:20

دوستمو که با هم همسایه هم بودیم بعد از پونزده سال پیدا کردم. چند هفته ای میشه. حوصله ندارم برم ببینم و یادم هم نمیاد که اینجا چیزی نوشتم در موردش یا نه. دیشب در تلگرام کمی سعی کردم راضی اش کنم به طلاق فکر نکند اونم با وجود یک بچه ولی خیلی آزرده بود. ماه هاست که خونه مادرشه و اوضاع بدی داره چون هر دو عاشق بچه شون هستن و راضی نمیشن که بچه رو به دیگری بدن. به نظر من جز در مورد خیانت و اعتیاد بقیه مشکلات قابل تحمل هستند وقتی که پای یک بچه در وسطه. تلاش بیشتری نکردم برای عوض کردن نظرش حالا که بعد از پونزده سال پیدایم شده. ضمن اینکه من نه احساساتی هستم نه کینه ای هستم و نه حافظه خوبی دارم برای به ذهن سپردن بدی های اطرافیانم، پس نمیتونم اونو درک کنم.

آرشیو وب
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .