وقتی یکی از والدین عدالتو برقرار نمیکنه بین دو تا بچه ها اون یکی والد مجبور میشه از سر دلسوزی به حق یا ناحق طرف اونیو بگیره که در موردش بی انصافی شده و اینجوری خانواده به دو گروه تقسیم میشن!! حالا زود بود برای درک این مساله وقتی که بچه ها هفت و حدودا سه ساله هستند ولی این اتفاق افتاد!!! و حالا فهمیدم چرا همیشه مامان و خواهر بزرگم حرفشون یکی بود و من و بابام حرفمون یکی. وقتی بچه بودم توی خونمون چیزی به نام دعوای خانوادگی وجود نداشت و من دعوا و داد و فریاد ندیدم برعکس بچه های خودم(!!!) ولی اختلاف نظرها و تصمیمات مختلف برای کارها باعث میشد دو گروه ایجاد بشه. و این هم گروه شدن یک والد با یک فرزند نشون میده یک جای کار میلنگه!
پ.ن :در این تعطیلات دومی یاد گرفته تا با اولی دعواش میشه بهش میگه برو مدرسه! تا منم با کارش مخالفت میکنم بهم میگه برو دد! امشب برای اولین بار گفت مامان من خستم حالم بده! خیلی خوشم اومد از حرفش و بامزه بود. نمیدونم اینجا نوشتم یا نه ولی اکثر شبها قبل از خواب تو تاریکی میگه مامان من سوال دارم!