reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ | 2:20

امشب بعد از چهار سال به کوچه ای رفتم که سالها در آنجا زندگی میکردم. سربالایی آشنا و درخت هایی که بزرگ شدنشان را من بهتر از ساکنین آن کوچه متوجه شدم. پنجره های طبقه پنجم که دیگر اجازه ندارم از آنهابیرون را ببینم و چقدر من در نوجوانی پشت آن پنجره اتاقم میرفتم. عصرها، شب ها، نیمه شب ها.. دلم میخواست برم بالا و از پنجره اتاق مامان و بابا شهر راببینم، از پنجره اتاق خودم و هـ درخت های آن طرف خیابان و کوه ها، توی بالکنی که به اتاق ز راه داشت بنشینم و آسمان را ببینم.. دلم میخواست بروم در بزنم و مامان در را باز کند و ببینم همه چیز سر جایش هست. 

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .