توسط نرگس
| سه شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۵ | 23:2
امروز آخرین روز کلاس اول ِ اولی بود. چند وقت بود ازینکه کلاس اولش تموم میشه غصه دار بودم تا امروز که واقعا تموم شد. حیف. چه روزهای خوبی بود وقتی حرف تازه ای یاد میگرفت. خودشم ناراحت بود. از عصر شروع کرد به اذیت کردن و سر به سر دومی گذاشتن و حتی زدنش! م هم خیلی دیر اومد و وقتی اومد، اولی بدون شام رفت رو مبل خوابید! با حس اعتراض به وضعیت موجود. خودش گفته بود شام زرشک پلو بامرغ درست کنم ولی نخورد. پارسال هم روز آخر پیش دبستانی بغض داشت وقتی رفتیم مدرسه و کیف های بچه ها و کارهاشونو رو میز چیده بودند همراه با یک عکس یادگاری رو میزاشون.. اینجور احساسات رو فقط من که مادرش هستم میبینم و درک میکنم چون با هر حالت صورت و چشم و دستش آشنام.