امروز برای من یک روز خاص شد به خاطر کابوسی که دیدم . خواب دیدم که پسر اولم مرد ولی یادم نیست دلیلشو و این خواب خیلی کشدار و طولانی بود. جاش خالی بود توی خونه و توی مدرسه و من خیلی ناراحت بودم. بعد ولی در قسمت بعدی خواب من زنده بود. شب بود و من و م و دوتا بچه ها توی پیاده رو داشتیم میرفتیم که به یک فروشگاه پتو فروشی رسیدیم و من خواستم برای بچه ها پتو بخرم. دومی توی خواب هی از ما فاصله میگرفت و باز میوردیمش پیش خودمون. بعد یک دفعه من سرگرم خرید شدم که برگشتم دیدم نیست دویدم به سمت خیابون که دیدم دو ماشین تصادف کردن و رفتم جلو و دیدم بچه پریده وسط خیابون و ماشین بهش زده و مرده و برای همین تصادف هم شده. آدم باید خیلی بیرحم باشه که بتونه این کابوسو بنویسه ولی من باید بنویسمش. بعد دستمو گذاشتم روی گردن بچه و دیدم نبضش نمیزنه و بغلش کردم و گریه میکردم و اسمشو صدا میزدم و میگفتم تو چقدر خوب بودی وقتی که میخندیدی. بعد راننده ای که زده بود رو دیدم که سوار ماشینش شد و رفت و من بچه به بغل وسط خیابون هنوز نشسته بودم و مثل وقتی که چراغ سبز میشه یک دفعه ماشین های زیادی اومدند و چراغ و بوق میزدند که من کنار برم و من دستمو بالا برده بودم تا ماشین ها بایستند و به ما نزنند ولی نمی ایستادند، یک ماشین با سرعت جلو و به طرف ما می اومد که از خواب پریدم. بعد دیگه خوابم نبرد و کلی غصه خوردم. امروز خوب بچه هارو نگاه کردم و حسابی بهشون محبت کردم(لوسشون نکردم) و کمی به رفتارهام فکر کردم. امروز واقعا احساس آرامش کردم هرچند که خیلی ناراحت هم بودم.
توسط نرگس
| یکشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۵ | 2:18
آرشیو وب
- دی ۱۴۰۴
- آذر ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۰
- مرداد ۱۴۰۰
- اسفند ۱۳۹۹
- بهمن ۱۳۹۹
- دی ۱۳۹۹
- آذر ۱۳۹۹
- آبان ۱۳۹۹
- مهر ۱۳۹۹
- شهریور ۱۳۹۹
- مرداد ۱۳۹۹
- تیر ۱۳۹۹
- خرداد ۱۳۹۹
- اردیبهشت ۱۳۹۹
- فروردین ۱۳۹۹
- اسفند ۱۳۹۸
- بهمن ۱۳۹۸
- دی ۱۳۹۸
- آذر ۱۳۹۸
- آبان ۱۳۹۸
- مهر ۱۳۹۸
- شهریور ۱۳۹۸
- مرداد ۱۳۹۸
- تیر ۱۳۹۸
- خرداد ۱۳۹۸
- اردیبهشت ۱۳۹۸
- فروردین ۱۳۹۸
- اسفند ۱۳۹۷
- بهمن ۱۳۹۷
- دی ۱۳۹۷
- آذر ۱۳۹۷
- آبان ۱۳۹۷
- آرشيو