reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | جمعه ۲۱ آبان ۱۳۹۵ | 12:50

از چهارشنبه تا حالا همش تو فکر اون زنم که افتاد تو جوب آب و بعد کانال آب و جسدش مفقود شده. صبح چهارشنبه دیدم مردم و آتش نشانی و مامورا دم کانال ایستادن همونجایی که من بهش میگم رودخونه! و فکر کردم تازه خبری شده ولی بعد فهمیدم از دوشنبه شب که بارندگی شده این اتفاق افتاده. اه.. لعنت. هنوزم پیدا نشده. چهارشنبه ظهر که بچه رو خوابوندم کلی گریه کردم و هی خبرارو زیر و رو کردم.. و بعد دیگه از فکرش بیرون نیومدم. سه شنبه شب خواب دیده بودم که شب هست و من و دومی تو خیابونا هستیم و ماشینا به سرعت رد میشن و من میترسیدم ماشین بزنه به بچم، بعد یک جوب پر آب بود که بچه با سر افتاد توش و من از یک پاش که بیرون آب بود هنوز کشیدمش بیرون، و فکر کردم مرده ولی زنده بود و در کمال تعجب دیدم بچه من نیست و یک دختر کوچکه. بعد همونطوری نگهش داشتم و ازش اب زیادی میچکید و دیدم یک گردنبد بزرگ طلا اندازه یک بشقاب بزرگ با نگین های صورتی گردنشه و در همون حالت سر و ته که بود آب از گردنبندش طوری با شدت میریخت که تمومی نداشت...

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .