reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | دوشنبه ۸ آذر ۱۳۹۵ | 1:8

یکی از بهترین تجربیاتم در سی سال و نه ماهگی این بود که توی ماه آبان، توی سرما، اونم تو شببب رفتم تو دریا! تنهایی! البته بابام از دور نگاهم میکرد. و موج های عجیبی که بلد نیستم توصیفشون کنم به پاهام میخوردن. بعد با شلوار خیس و کف پای شنی تو کفش، رفتم تاب بازی با بابام و شوهرخواهرم و دو تا پسرام!! این سفر اولین سفری بود که من بعد از یازده سال ازدواج با خانواده خودم رفتم بدون شوور! و واقعا یکی از بهترین سفرها بود. سه قسمت خیلی به من خوش گذشت. یکی همین دریا رفتنم، یکی رفتن پیش اسب خوب و مهربونی که بو گند نمیداد و غذا دادن بهش، و یکی هم ظهر خوابیدن با دومی رو تخت در سکوت زیر پتو. هر روز ظهر عین خرس میخوابیدم چون شبها کلونازپام مینداختم بالا و صبح ها هشت بیدار میشدیم برا صبحانه و میرفتیم بیرون، برای همین خواب ظهر حال میداد بهم. 

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .