دومی، کمی مثل من است. صبح ها که بیدار میشویم، من بدون حرف میروم سراغ موبایلم و او میرود سراغ اسباب بازی ها و بعد از نیم ساعت،سه ربع ، تلویزیون روشن میشود و صبحانه میخوریم. این برای روزهایی است که اولی نیست. اولی مثل ما نیست. تا چشم باز میکند حرف میزند، میرود می آید، سوال میکند، برنامه روز تا شب را که اکثرا نامشخص است میپرسد، سربه سر میگذارد، حتی گاهی اذیت و لجبازی میکند، چون روزش را با کلام آغاز میکند. از وقتی کلاس های صبحش تمام شده، هر صبح در خانه تنش بود تا اینکه امروز وضعیت را برایش توضیح دادم که ما باید صبح سرمان به کار خودمان باشد تا حال خوبی پیدا کنیم. و واضح گفتم که چکار کند... حالا نمیدانم میتواند یا نه. دوست دارم شهریورمان آرام و بی دعوا باشد. و اصلا منتظر پاییز نیستم. دلم میخواهد به اول تیر برگردم.
توسط نرگس
| شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۶ | 1:16
آرشیو وب
- دی ۱۴۰۴
- آذر ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۰
- مرداد ۱۴۰۰
- اسفند ۱۳۹۹
- بهمن ۱۳۹۹
- دی ۱۳۹۹
- آذر ۱۳۹۹
- آبان ۱۳۹۹
- مهر ۱۳۹۹
- شهریور ۱۳۹۹
- مرداد ۱۳۹۹
- تیر ۱۳۹۹
- خرداد ۱۳۹۹
- اردیبهشت ۱۳۹۹
- فروردین ۱۳۹۹
- اسفند ۱۳۹۸
- بهمن ۱۳۹۸
- دی ۱۳۹۸
- آذر ۱۳۹۸
- آبان ۱۳۹۸
- مهر ۱۳۹۸
- شهریور ۱۳۹۸
- مرداد ۱۳۹۸
- تیر ۱۳۹۸
- خرداد ۱۳۹۸
- اردیبهشت ۱۳۹۸
- فروردین ۱۳۹۸
- اسفند ۱۳۹۷
- بهمن ۱۳۹۷
- دی ۱۳۹۷
- آذر ۱۳۹۷
- آبان ۱۳۹۷
- آرشيو