reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | چهارشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۲ | 0:49

بعد از مدتها و ماه ها با اولی، دوتایی رفتیم بیرون. دلم تنگ شده بود برای دویدنش در پیاده رو ، برای پاساژ رفتن و خرید کردن هایمان، برای دیدن حس خوب کودکانه اش از دیدن اسباب بازیها و مغازه ها، برای خیلی چیزها. وقتی برگشتیم خانه دلم خیلی خیلی برای دومی تنگ شده بود و نشستم شیرش دادم تا حسابی به هم بچسبیم. و حسابی خندان شد. م گفت وقتی ما نبودیم خوشحال نبوده و لبخند نزده.

توسط نرگس | دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۲ | 1:20
الف سین میم.

ادامه مطلب

توسط نرگس | چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۲ | 14:59

برای واکسن دوماهگی بچه خودم بچه رو گرفتم و بردم مرکز بهداشت. خوشم اومد که بزرگ شدم! همش تو این وبلاگ در مورد بزرگ شدنای خودم پست گذاشتم کیف کردم!

اون روز که بیستم مرداد بود، م موند پیش اولی که خواب بود و منم تنها رفتم. بچه رو خیلی زیبا با لباس خونگی دست گرفتم رفتم واکسنشو زدم. چه گریه ای کرد!

یادش به خیر! سر بچه ی اول تا واکسنو زد و بچه گریه کرد من و م چقدر دست و پامونو گم کرده بودیم و نمیدونستیم چه خاکی توسرمون بریزیم. بعدشم من رفتم خونه ی مامانم اینا و بچه همش تب داشت. این یکی تبش کمتر بود و زودتر هم قطع شد که گویا ربط به قوی و ضعیف بودن بچه داره این مساله.

وزن بچه شده پنج کیلو که دکتر گفت خوبه و فقط دویست گرم کمه و شیرخشکو بیشتر کنم و قدش شده پنجاه و هشت. حال کردم با قدش چون بچه اولی من تو چهار ماهگی تازه شد پنجاه  هشت. ولی کلا لاغر به نظر میرسه. نمیدونم چرا.. و خانواده شوهرم همش این مساله رو میزنن تو سر من و بهم گیر میدن. خیلی کارشون زشته و دلیلش هم اینه که بچه جاری من که سه ماه از بچه من بزرگتره یه بچه ی خیلی درشت و خیلی چاقه. خب من چیکار کنم که بچه ام این مدلیه...؟ توقع دارن بچه دوماهه من اندازه پنج ماهه ی اون باشه! اصلا بچه ی من پنج ماهش هم بشه اون اندازه ای نمیشه چون استخون بندیهاشون و ژنتیکشون فرق داره. خلاصه اینکه منم اون بچه جاریم رو حسابی تحویل میگیرم و اتحاد خودمو با جاریم زیاد میکنم تا اونا هم بترکن.

توسط نرگس | چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۲ | 14:45
یعنی دهنم سرویسه ها. صد باری اومدم چیز نوشتم اینترنتم به کل نابود شد.

یه چیزی در مورد پسرام. اینکه دوتاشون خیلی شبیه هم هستن! فقط اولی سفید و بور بود و دومی رنگش گندمیه و موهاش فعلا کم پشت و سیاهه. دهن دومی هم مدل کوچیک شده ی دهن بچه اولیه! چشمها و بینی هم مثل هم هستن. خیلی خوشم اومده ازین شباهت. فکر کن هر چی بچه بیارم هی شبیه هم بشن فقط رنگ و روشون فرق کنه.

البته نمیدونم دومی چند ماه دیگه شکل عوض میکنه یا نه ولی تا الان اینجوری بوده.

 

توسط نرگس | چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۲ | 15:6

هربار میام چیزی بنویسم یا نت قطع میشه یا شارژ لپتاب تموم میشه و یا یه اتفاقی میفته. و خیلی عجیبه. کلی از حرفام یادم رفت! کلی از چیزایی که لازم داشتم بعدا برگردم و بخونم.

بچه(دومی) رو پام خوابه الان. با پستونک آبی کمرنگش.

آرشیو وب
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .