reName

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

توسط نرگس | پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۵ | 2:29

نمیدونم حمیرا خانوم درین ماه های قبل چه شکلی بوده. یا تو این روزهایی که شنیدم خیلی درد داشته و خیلی مظلومانه تحمل میکرده. ولی وقتی شنیدم فوت کرده چهره ای که چند سال پیش دیدم تو ذهنم اومد. صورت بی رنگ و رو، عینک، بینی بزرگی که اصلا توی ذوق نمیزد، و لبخندی که خیلی سریع از بین میرفت ولی همون لبخند خیلی خوشحال کننده بود. اینو به کل فراموش کرده بودم و امشب به یاد اوردم که حدود نه سال پیش با هم میرفتیم پیش مردی که جواهر و سنگ میفروخت و کار مدیتیشن هم میکرد. با مامانم و این خانم مدتی هر روز میرفتیم پیش اون مرد برای مدیتیشن و من حسابی قبل مدیتیشن میخندیدم و اون تعجب میکرد و لبخند میزد. حالا اون زن در سردخونه بیمارستانه و قراره ساعاتی دیگه یعنی صبح پنج شنبه به خاک سپرده بشه. حمیرا خانوم خیلی وقت بود که در زندگی من نقشی نداشت و گاهی به خاطر فامیلی دوری که داشتیم در موردش میشندیم ولی حالا که فهمیدم فوت کرده چقدر دلم خواست یکبار دیگه میدیدمش.

توسط نرگس | چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۵ | 15:10

حوصلم ترکیده. چند روزه خونه ام! از بعد تعطیلات پامو ازین آپارتمان بیرون نذاشتم. اصلا فکر اینکه برم بیرون هم خستم میکنه. ولی خیلی هم کسل کننده است هر روز خونه موندن همراه با سرماخوردگی. تنها خوبی این روزها اینه که شبها که همه خوابن تا ساعت دو و سه نیمه شب میشینم به سریال دیدن با لبتاب و خوراکی و تخمه خوردن مثل قبلترها.

توسط نرگس | شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۵ | 0:36

وقتی یکی از والدین عدالتو برقرار نمیکنه بین دو تا بچه ها اون یکی والد مجبور میشه از سر دلسوزی به حق یا ناحق طرف اونیو بگیره که در موردش بی انصافی شده و اینجوری خانواده به دو گروه تقسیم میشن!! حالا زود بود برای درک این مساله وقتی که بچه ها هفت و حدودا سه ساله هستند ولی این اتفاق افتاد!!! و حالا فهمیدم چرا همیشه مامان و خواهر بزرگم حرفشون یکی بود و من و بابام حرفمون یکی. وقتی بچه بودم توی خونمون چیزی به نام دعوای خانوادگی وجود نداشت و من دعوا و داد و فریاد ندیدم برعکس بچه های خودم(!!!) ولی اختلاف نظرها و تصمیمات مختلف برای کارها باعث میشد دو گروه ایجاد بشه. و این هم گروه شدن یک والد با یک فرزند نشون میده یک جای کار میلنگه!

پ.ن :در این تعطیلات دومی یاد گرفته تا با اولی دعواش میشه بهش میگه برو مدرسه! تا منم با کارش مخالفت میکنم بهم میگه برو دد! امشب برای اولین بار گفت مامان من خستم حالم بده! خیلی خوشم اومد از حرفش و بامزه بود. نمیدونم اینجا نوشتم یا نه ولی اکثر شبها قبل از خواب تو تاریکی میگه مامان من سوال دارم!

توسط نرگس | پنجشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۵ | 2:45

خوبه که هنوز اینجا هست وقتی که جاییو ندارم. الان حوصله خوابیدن ندارم و شاید اگر تو گروه ها کمی چیزی بگم کسی از دوستا بیاد بحرفیم ولی نمیخوام، یه جورایی حوصلم ترکیده، دلم نمیدونم چی میخواد، از ظهر تا ساعت دوازده شب هم مهمونی بودم، دیروزم از سفر برگشتم، ولی باز نمیدونم چه مرگمه که نمیخوابم. خوابمم میاد میتونم بخوابم ولی دوست ندارم دلم میخواد بیدار بمونم. نمیدونم چیکار کنم الان و دارم دیوونه میشم! 

الان دیدم بد نیست کمی وراجی کنم اینجا!

قبل از سفر مریض شدم و همش تب و لرز و بدن درد شدید داشتم و به سختی راه میرفتم و کارامو میکردم. همون موقع ها با خودم فکر کردم که پیری هم همینجوریه. احساس ناتوانی زیاد، توقع زیاد از دیگران برای کمک، توقع برای درک آه و ناله ها، اجبار برای انجام کارهایی برای ادامه ی زندگی و خیلی حس های دیگه. خب من که قرار نیست پیر بشم ولی اگر در اواخر زندگی دچار مریضی بشم دورانی بدتر از پیری دارم.

حالا قسمت دیگر وراجی

من خیلی بی محبت شدم. نمیتونم با نگاهی یا با لبخندی یا با حرفی یا با تلفنی و یا با دیداری، دل کسیو به دست بیارم و کسیو خوشحال کنم. از اطرافیانم دور شدم و رابطه ای سطحی دارم. بچه هارو بغل میکنم و میبوسم ولی بازم مثل قبل نیست. از زندگیم هم رضایت دارم و نمیدونم چه مرگمه که بی مهر شدم. دلیلی نمیتونم براش پیدا کنم و راه حلی هم ندارم.

حالا فعلا حرفی ندارم از دیدن ساعت یک ربع به سه ترسیدم!

آرشیو وب
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • بهمن ۱۳۹۸
  • دی ۱۳۹۸
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای reName محفوظ است .